وام نمیگیرم!

سه شنبه 17 شهرویور 1388
اومدم دانشگاه ، قراره وام بگیرم  ، وام دانشجویی
طبقه ی سوم ، صندوق رفاه دانشجویی ، یکی نشسته ، لاغر و در عین حال خوش لباس  ، یه چهره ی آشنا
سلام میکنم  ، اونم با خوش رویی جواب سلامم رو میده

تغریباً دو ساعته که دارم از این اتاق به اون اتاق پاس کاری میشم تا مراحل اداری طی شه.
هیچ مشکلی وجود نداره ، چهره ی آشنا به کارام رسیدگی می کنه ، خیلی کمکم کرده  ، همش میگه: امروز به کارات رسیدگی میشه تا مجبور نشی دوباره بیای دانشگاه

یه خورده که دقت میکنم ، میفهمم ، این مسئول یه جوریه!
اصلا شبیه آدم های عادی نیست!
خیلی خاکی و متمدنه!
رفتارش هم خیلی شبیه آدم های با ادب و با مسئولیته!
شبیه اون دسته از آدم هاییه که خودشون رو از جنس مردم میدونن!
با دانشجوها خیلی خوب برخورد میکنه! و ...

خلاصه ... آدم لذت میبره از برخورد و همنشینی باهاش


شنبه 21 شهریور 1388
اومدم دانشگاه ، اومدم تا پرونده ی وام دانشجوییم رو تکمیل کنم
طبقه ی سوم ، صندوق رفاه دانشجویی ، همون چهره ی تکراری ، لاغر و در عین حال خوش لباس
میرم پیشش و سلام میکنم ، جواب سلام ؟!

تقریباً نیم ساعته که پیشش نشستم ولی ایشون عین خیالش نیست
یه مشکلی وجود داره ، جناب کارمند به کارام رسیدگی نمیکنه ، همش میگه : چند لحظه صبر کن دیگه ، مگه نمیبینی سرم شلوغه؟!

یه خورده که دقت میکنم ، میفهمم ، این مسئول یه جوریه!
اصلا شبیه آدم های عادی نیست!
خیلی مغرور و از خود راضیه!
رفتارش هم خیلی شبیه آدم های بی ادب و بی مسئولیته!
شبیه اون دسته از آدم هاییه که از دماغ ... ببخشید ... خرطوم فیل افتادن!
با دانشجوها خیلی بد برخورد میکنه! و ...

خلاصه ... حال آدمو بهم میزنه!


پی نوشت : وام نمیگیرم(نمیدهند!!!)

   + مودیبا ; ۱:٤٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()