من خسیس نیستم

دیروز با یکی از دوستام دعوام شد ... سر اینکه چرا من اینقده خسیسم و هرچی ازم میخواد یه جوری بهونه جور میکنم و اون چیزو نمیدم بهش...!

البته باید به این نکته اشاره کنم که ، من فقط دارای این صفت حسنه (خسیس بودن) نیستم و یه جورایی از هرجای بدنم یه صفت حسنه میباره! ... اکثریت دوستانم به اتفاق به این نکته ایمان دارند که من آدم بدقولی هم هستم و به هیچ عنوان روی قول های من حساب باز نمیکنند ... یا اگر هم حساب بازکنند ، سعی میکنند با این حساب به هیچ وجه کار نکنند چون نتیجه ای نداره به جز اتلاف وقت !!! ... البته من هم به هیچ وجه کم نمیارم و با کوچکترین درخواستی ، یه قول مشتی میدم که تو فلان روز و فلان ساعت کارت رو درست میکنم و نگران نباش و ...

بگزریم ... برین سر وقت همون دعوا...

تو اون لحظه دلیل مستحکمی نداشتم که بدان وسیله از حقوق مادی و معنوی خود دفاع کنم ... ولی حالا ...!!!

به هر دری زدم تا یه بهونه ی درست و درمون جور کنم و خسیس بودنم و یه جوری توجیه کنم ... بعد از تلاش های مستمر و شبانه روزی نتایج زیر حاصل گشت که به سمع و نظر شما میرسانم! (البته به سمع نمیرسانم ... چون نمیتوانم)

دلیل مستحکم اول:

تجربه تا به امروز ثابت کرده که اگه چیزی رو به کسی بدی و اون شخص خیلی باهات دوست باشه ، امکان داره بعد از زمانی نه چندان طولانی وسیله ای که بهش دادی رو دیگه نتونی بدست بیاری ... قبولش ندارین؟ خب! مشکلی نیست ! من با مثال و مدرک مستحکم اومدم!

مثال برای دلیل مستحکم یک:

چند تا مثال اینجا موجوده که به ترتیب اولویت به اونها میپردازیم:

1)این قضیه برمیگره به 20 ، 30 سال پیش ... یعنی زمان قبل انقلاب .... ایران و آمریکا دو تا دوست جونجونی بودن (تا اینجاشو که قبول داری) شاه هم تا میتونست طلا و جواهر و پول و ... فرستاد اون طرف آب تا تو بانک هاشون پس انداز کنه (درسته؟) حالا حدس بزن این طلا و جواهرات و پول ها کجاست؟ دست خودمونه یا دست دوستای قبلیمون؟

2)این قضیه یه خورده نزدیک تره ... یک سال پیش ... من و پسر عموم (علیرضا) ... دی وی دی رایتر! علیرضا دستمه ... حدس بزن که دی وی دی راتر العان کجاست؟ دست منه یا پسر عموی عزیز؟

3)این قضیه دیگه مال اون قدیما نیست ... برمیگرده به 6 ماه پیش ... من و حامد دو تا دوست جونجونی بودیم (نترس بابا ... هنوز هم هستیم) من هم تنها فلشم (Flash memory) رو دادم بهش (البته در این لحظه ی روحانی اعلام میکنم که غلط کردم!) حالا حدس بزن این فلش کجاست؟ دست خودمه یا دست داداشِ حامد؟

4)این قضیه دیگه مال همین روزاست ... تقریباً دو هفته ی پیش ... من و حمید دو تا دوست جونجونی هستیم (البته نه به اندازه ی دوستیه من و حامد) حمید هم تنها کارت گرافیکش رو از کامپیوترش جدا کرد و داد بهم (که مایه ی بسی خوشحالیست) حالا حدس بزن این کارت گرافیک کجاست؟ تو کامپیوتر حمید یا کامپیوتر من؟

 

دلیل مستحکم دوم:

تجربه ثابت کرده که امکان مورد استفاده قرار گرفتن چیزی رابطه ی مستقیمی داره با در دسترس نبودن اون چیز!

تعریف دوم: وقتی به چیزی احتیاج پیدا میکنی که اون چیز در دسترس نباشه!

 

مثال برای دلیل مستحکم دوم:

1)قضیه ی ایران و آمریکا یادتونه؟ تو این بحران اقتصادی جهانی ، چه خوب میشه اگه آمریکا بیاد و با ایران تصویه کنه حسابش رو ... اگه هم نده ، انشاالله پولهایی رو که به چین و ژاپن قرض داده رو نتونه بگیره و بحران اقتصادیش هی بدتر و بدتر و بدتر شه!

2)من و دی وی دی رایتر و پسرعموم ... از روزی چهار باری که همو میبینیم ، پنج بارشو بهم میگه دی وی دی رایترم رو بهم پس بده ... دلیلش هم اینه که هاردش پر شده و میخواد یه خورده از اطلاعاتش رو رایت کنه و اون اطلاعات رو از هاردش پاک کنه ... کچلم کرد ... آخه یه آدم تا به چه حد میتونه بی جنبه باشه؟!

3)من و فلشم و حامد ... دیگه برگشتن فلشت رو باید تو خواب ببینی!!! ... این همون حرفیه که هرچند وقت یه بار ، حامد بهم میزنه ... اونم درست وقتی که فلشم رو ازش می خوام ... فلشم لازمه ، آخه دوستام چند تا فیلم جدید دانلود کردن که باید با فلش ببرمشون خونه !

4)من و کارت گرافیک و حمید ... حمید رو یه آدم متمدن میدونستم ... البته اعتراف میکنم که اشتباه میکردم ... درست وقتی به این موضوع پی بردم که هفته ی پیش ، حمید کار گرافیکی رو که بهم داده بود رو ازم خواست ... بهش گفتم: اگه می خواستی بگیریش ازم ... چرا دادیش بهم؟ (کارت گرافیک گرفته شده ، پس داده نمیشود!) حمید هم میگه: چون دلم واست سوخت ، وقتی دیدم کارت گرافیک نداری و نمیتونی پا به پای ما در عرصه ی پیشرفت صنعت بازی های کامپیوتری فعالیت داشته باشی!!! و در جایی دیگه گفت: من غلط کردم که کارت گرافیگم رو دادن بهت ... حالا میاریش یا نه؟!

در انتها هم باید به اطلاع همگان برسانم که با استدلال بر دلایل بالا ، بنده به هیچ عنوان خسیس نبوده نیستم و نخواهم بود !!!


پ ن: شاید در آینده ای نه چندان دور ، بد قولی خود را نیز با دلایلی این چنینی نفی کنم ... البته شاید!!!
پ ن 2: برای دیر آمدن هایم هم دلیل دارم ... ولی وقت بیان کردن ندارم .... شاید به جای آنکه بدقولی هایم را نفی کنم ؛ نیامدن هایم را توجیه کنم
پ ن 3 : حامد ، فلشم رو بیار!!!
پ ن 4: محرم ، تسلیت!!!

بعد نوشت: به مناسبت محرم ، اینو ساختم ... خوشت میاد!!!

برای دیدن تصویر در اندازه ی واقعی ، بر روی این عکس کلیک کنید

برای دیدن تصویر در اندازه ی واقعی ، بر روی عکس کلیک کن

   + مودیبا ; ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()